تبليغاتX
کودک احساس من

کودک احساس من

بارها این کودک احساس من...زیر باران های اشک من نشست

فکر کنم تا من بیام باور کنم که باردارم این خانم خانما دیگه وقت حرف زدنش باشه!

خداییش پروسه عجیبیه!!!!! هنوز باورم نشده!!!! هنوز تو ایینه شیکممو می بینم تعجب می کنم!!

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط میتیل|

اژدها سرشار از نيرو و شور نشاط زندگي است و تا هنگامي كه جان در بدن دارد، از پستي، ناجوانمردي، دورويي و شايعه پردازي فاصله مي گيرد و در وجود او نشاني از حيله گري و دسيسه پردازي يافت نمي شود؛  افزون بر اين، به سادگي فريب مي خورد، ولي در عين حال، شهامت پذيرش اشتباه و اعتراف به آن را دارد.

اژدها غالباً خود را در بدترين شرايط و موقعيت ها قرار مي دهد. او آرمان خواه و كمال گرا به معني واقعي است، به همين علت هميشه طالب بهترين هاست. توقع او از خود و ديگران بيش از حد معقول است. وي از ديگران انتظار زيادي دارد وئ در برابر، انتظارات ديگران را تا حد امكان بر آورده مي كند.

اژدها بد خلق، سركش، لجوج، سرسخت و حاضر جواب است!!!!!! و اغلب بي انديشه سخن مي گويد. اما به رغم اين ويژگي ها، سخنان و پندهاي او بسيار با ارزش است. مردم به گفته هاي او گوش فرا مي دهند و در حقيقت نفودش بر آنان غير قابل انكار است.

اژدها موجودي مغرور ، پر شور و عجول است كه به سادگي عنان اختيار از كفش رها مي شود . او با استعداد ،با هوش، با اراده و بخشنده است و از عهده انجام هر كاري به خوبي بر مي آيد و تا لحظه مرگ هرگز محتاج ديگران نخواهد شد.

اژدها در تمام عرصه هاي هنري، مذهبي، نظامي . پزشكي ، يا سياسي مي درخشد و كامياب مي شود. اژدها مي تواند خود را وقف اهداف و كارهاي با ارزش و بزرگ كند. اين اهداف ــ هر چه كه باشد ـــ او مي تواند پايان كار را بسنجد

اژدها محبوب خاص وعام است؛ اما خود كمتر به كسي دل مي بندد.
و هرگز در گير ماجراهاي عاشقانه نمي شود و طعم تلخ ناكامي را نمي چشد؛ بلكه اوست كه هميشه ديگران را ناكام مي گذارد؛ طوري كه اغلب زنان متولد اين سال خاطر خواه ها و خواستگران زيادي دارند.

متولدان سال اژدها در اوان جواني ازدواج نمي كنند و حتي برخي از آنان تا آخر عمر مجرد مي مانند ؛ چرا كه تنهايي و انزوا طلبي را دوست دارند . حتي مي توان گفت از تنها بودن لذت مي برند.


اژدها در دوران كودكي ممكن است به مشكلات مختصري دچار شود كه سبب ساز آن ، انتظار بيش از حد او از اطرافيانش است؛ ولي روحيه هنري اژدها در دوران دوم زندگيش باعث ايجاد مشكلاتي مي شود.

با اين كه برتري و غرور اژدها نسبت به اطرافيانش كاملا محسوس است، گاهي احساس مي كند كه ديگران دركش نكرده ؛ به گوهر وجودش پي نبرده ايد حال آنكه ديگران همواره تحسينش مي كنند.

هر چقدر ناراحتي هاي اژدها در زندگي ناچيز است به همان اندازه موفقيت هايش بزرگ مي باشد.

هر چه اژدها سخت گير تر و پر توقع تر باشد، به همان نسبت ناخرسندتر است؛ در هر صورت ، اژدها موجودي شاد و خوشحال است و اين روحيه در دوره كهن سالي، موفقيت او را در رسيدن به اهدافش تضمين مي كند.

اژدها نماد بخت و اقبال است و در طالع بيني ، بهترين نماد براي زندگي، رشد و ترقي به شمار مي رود . براي مردم خاور دور اژدها نشانه تندرستي، بزرگواري، نجابت،‌هماهنگي و طول عمر است.

با اين وصف ، از روي ديگر سكه غافل نشويد. اگر چه خير و بركت اژدها از ساير نمادها بيشتر است؛ اما نبايد فراموش كرد كه هر چيزي ممكن است نوعي نيرنگ و فريب باشد؛ اما چه توان كرد، اژدهاي افسانه اي شما را مجبور مي كند كه به او اطمينان و اعتماد كامل پيدا كنيد.

او هميشه در اوج است و مي درخشد ؛ او خودش هم واقعا نمي داند چگونه چشم ها را خيره مي كند و اين نشان مي دهد كه قدرت او غير واقعي است.
اژدها ظاهري قدرتمند اما باطني خونسرد دارد.
نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 10:16 قبل از ظهر توسط میتیل|

You may find your baby responds to sounds now, so don’t feel silly talking to your bump!!!!

Hey nini, Have I ever told you I love you?


:*:*

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 11:58 بعد از ظهر توسط میتیل|

آخه من که هنوز تو خودم موندم... آخه من که هنوز خودمو خدامو نشناختم... تو رو چه کنم؟ جواب تو رو چی برم اگه یه روز پرسیدی چرا من رو به این دنیا آوردین؟

نمی خوام ناشکری کنم ولی به هم ریختم

می ترسم مامانی می ترسم

من مامان خوبی می شم؟

می ترسم

من حتی الانم مواظبت نیستم

همش نگران و عصبی و ناراحتم. اینجوری معلومه که تو آرامش نداری.

دری ایمیل زده که اخبار بد نخون تلویزیون نبین و همش سیب بخور

من هیشکدوم این کارا رو نمی کنم

من ناراحتم که تو، تو جهان سوم به دنیا می آی. جایی که هر روز دارم از عوضی بودن آدماش حرص می خورم

ولی چه کنم؟ اینم جبره....

مامانی من رو ببخش که هنوز خودمو پیدا نکردم و مسئول تو شدم...

شاید تو کمکم کنی...

شاید


فقط خواهش می کنم سالم باش

التماس می کنم

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 11:9 قبل از ظهر توسط میتیل|

OMG! I can't stop thinking

OMG!OMG!OMG!OMG!OMG!OMG!OMG!OMG!

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط میتیل

تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندی ایوان به باغ می نگری
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا می کنند
هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج
کنار باغچه
زیر درخت ها،
لب حوض
درون آیینه پاک آب می نگرند
تو نیستی که ببینی، چگونه پیچیده است
طنین ِ شعر ِ نگاه ِ تو درترانه ی من
تو نیستی که بیبنی چگونه می گردد
نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید
به روی لوح سپهر
ترا چنانکه دلم خواسته است، ساخته ام !
چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
به چشم همزدنی
میان آن همه صورت، ترا شناخته ام !
به خواب می ماند
تنها به خواب می ماند
چراغ، آینه ، دیوار، بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست، از تو می گویم
تو نیستی که ببینی، چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی ، چگونه، دور از تو
به روی هرچه در این خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیده من
بجز تو، یاد همه چیز را رها کرده است
غروب های غریب
در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خسته ی من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی !

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط میتیل|

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه

خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه

کنارم هستی و بازم بهونه هامو می گیرم

می گم وای چقد سرده میام دستاتو می گیرم

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می میرم

از این جا تا دم در هم بری دلشوره می گیرم

فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم

محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

می دونم که یه وقتایی دلت می گیره از کارم

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری

تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خودآزاری

قشنگه ردپای عشق بیا بی چتر زیر برف

اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف

می دونم که یه وقتایی دلت می گیره از کارم

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری

تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خودآزاری




یه دنیا حرف و بغض به درک،

این آهنگ معین حرف دل من بود که سرریز شد...

سالگرد اولین دیدار مبارک عزیزترینم...

همیشه باش... همیشه


نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط میتیل|

ما نمانيم و عكس ما ماند
كار دنيا هميشه برعكس است
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 8:22 بعد از ظهر توسط میتیل|

http://measer-pear.blogspot.com/2009/08/blog-post_06.html

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 8:25 بعد از ظهر توسط میتیل|

آخ که دلم گرفته

تف به این روزای سیاه

تف به این شهر سیاه

نه آزاده نیا....بگو مامان بابات بیان اونجا... برین باهم تو یه شهر کوچیک تو کانادا زندگی کنین

برین زندگی کنین... زندگی... نه مرده‌گی

 

چقدر زنده‌ام که باید همشو تو این کثافت دونی بمونم؟ روز به روز بدتر از دیروز...

اینجا دیگه یه شهر خاکستری نیست... یه شهر سیاهو کثافته... بوی لجن از همه جاش میاد. آدماش یا  دزدن بدبختن حریصن گشنن فقیرن بیسوادن و یا تو فکر رفتنن...

بزار فحش بدم خالی شم.

این سگ دونی و گرمای آشغالش، آلودگی هواش، ترافیک مزخرفش، آدمای کله پوکش، با صاحابای آشغال آدم کش که انگار حالا حالاها مونگارن ارزونی خودشون.

 من بی کشورم. من بی وطنم. بی وطن. حس تنفر از اینجا داره به اوجش می رسه.

این آشغالا همه دوستامو ازم گرفتن. همه یا رفتن یا دارن می رن. من چرا می مونم؟ من چرا بمونم؟

ای خدا...

می دونم که از این خراب شده (به معنای واقعی کلمه) جای دیگه ای نمی رم. این انتخابمه. به خاطر خانواده ها و زندگیمون.

ولی نمی ذارم بچه ام اینجا بمونه. بره آواره بشه. بره بی خانواده بشه، غریب باشه ولی اینجه نباشه.

اینجا باشه که سرطان بگیره؟ مثه عاقبت همه ما؟ هوش و تحصیلاتش هدر بره؟ زندگیش به گند کشیده بشه؟

نه نمی زارم اون حروم بشه

این سرزمین نفرین شده است

عذاب بر اون نازل شده

باید رفت...

آزاده نیا ... بمون و زندگی کن... جای همه ماها که داریم ذره ذره تو لجن غرق می شیم زندگی کن  

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط میتیل


آخرين مطالب
» شیکم قلمبه دارم!
» اژدهای شیرین من
» week 23
» انتظار
» 15 شهریور 1390
» تو نیستی که ببینی
» خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
»
» درد بی درمون
» تف به این شهر سیاه

Design By : Pichak